داستان واره ای از من !

حدود ۱ ماه قبل بعد از تماشای فیلم خون بازی یک داستان کوتاه ( داستان واره) نوشتم. که در ادامه خواهد آمد.البته چند داستان دیگر هم قبل تر ها نوشته بودم اما این اولین داستانی است که به مرحله انتشار در وبلاگ و کلآ دید عموم خواهد رسید. اکنون هم در حال نوشتن داستانی دیگر می باشم که اگر به سرانجام برسد شاید بتوان بعد ها در فروشگاه های عرضه کتاب آنرا همانند دیگر کتاب های خاک خورده قفسه ها یافت. مشتاقانه منتظر نظرات شما خواهم بود.

 

منهای حرف

 

مرد از توی رختخواب بلند میشود.نگاهی به دیوار روبرویش می اندازد ساعت5:47 صبح را نشان میدهد.به طرف پنجره میرود.آنرا باز میکند.هوای سرد اول صبح باعث میشود که دوباره پنجره را ببندد.همچنان جلوی پنجره نمایی از ساختمان های بدقواره شهر در دیدش قرار دارد.صدای زنگ ساعت افکار مسلسل وار او راپاره میکند.به طرف توالت میرود.

زن از توالت بیرون می آید.پاکت شیر را از داخل یخچال برمیدارد.لیوان را پر میکند.در حال خوردن شیر لباس هایش را می پوشد.کمی آرامش میکند.ضبط را خاموش میکند و از خانه بیرون می آید.

مرد سوار ماشین از پارکینگ بیرون می آید.برف شب قبل همه جا را سفیدپوش کرده است.پشت ترافیک اول صبح گیر کرده و در افکار خود فرو رفته است.سیگاری روشن میکند.

زن همچنان منتظر تاکسی است.بلاخره سوار میشود.جلوی پارک لاله پیاده میشود.روی یک نیمکت خالی وسط پارک می نشیند.هوای سرد و برفی اوایل صبح او را در خود مچاله کرده است.لحظاتی چند می گذرد.به ساعت خود نگاه میکند.7:47 است.بلند میشود و از پارک خارج میشود.

مرد به جلوی ساختمان بلندی می رسد.به داخل کوچه می پیچد.ماشین را پارک میکند و به داخل ساختمان میرود.وارد سالن آمفی تئاتر میشود و روی یکی از جلوترین صندلی های سالن می نشیند.ساعت 8:47 است.لحظاتی دیگر همایش" آسیب شناسی اعتیاد در جوامع جهان سوم" شروع خواهد شد.

زن وارد سالن میشود.لحظاتی چند از شروع همایش گذشته است.در جلوی سالن چند ردیف عقب تر از مرد می نشیند.ذهنش به گذشته برمیگردد.زمانی که تنها پسرش را در میان سیل معتادان در یکی ازپست ترین نقاط شهر پیدا کرده بود.جسد سیاه پسرش زیر باران شب قبل غسل داده شده بود.همایش با حرفهای تکراری به پایان میرسد.ساعت چند دقیقه ای از 10:47 گذشته است.

مرد همچنان در افکار خود فرو غوطه ور است.به تنها پسرش که از یک لقاح مصنوعی بدنیا آمده بود ولی بعد از بیست سال به مرگ طبیعی از دنیا رفته بود فکر میکند.ناگهان به خودش می آید.اطرافش را نگاه میکند.کسی نیست و تنها در سالن نشسته است.بلند میشود و از سالن بیرون میرود.

زن در طبقه آخر ساختمان از آسانسور بیرون می آید.راه پله ای را که به پشت بام میرود را پیدا میکند و به طرف آن میرود.

مرد نفس زنان از پله ها بالا می آید.مرد و زن همدیگر را میبینند.در پشت بام را باز میکنند و اکنون بر بالای ساختمان بیست طبقه هستند.

صبح روز بعد, صفحه روزنامه جوان :

غول اعتیاد قربانی گرفت !

گروه حوادث:روز گذشته یک زوج میانسال با سقوط از برج بیست طبقه واقع در غرب تهران اقدام به خودکشی کردند. به گزارش…. با توجه به یادداشتی که از داخل جیب مرد به دست آمده است. مرگ تنها فرزند آنها که بوسیله لقاح مصنوعی به دنیا آمده بود انگیزه اصلی این اقدام بوده است.فرزند پسر این زوج چهل روز قبل به علت اعتیاد به مواد مخدر جان خود را از دست داده بود….

 

 

/ 4 نظر / 31 بازدید
شب اول قبر

سلام و ممنون از اينکه سر زديد .... در مورد مطلبتون حقيقتش چون کمی طولانی بود هنوز کامل نخوندم .... اما در مورد جناب فراهانی ما آخر نفهميديم کی راست می گه کی دروغ ميگفت کی می خواست زير آبی بره کی نمی خواست بره.... تا وقتی که اين مسائل روشن نشه فکر نکنم بشه گفت کی مناسبترين شخص بوده .... فراهانی طوری حرف ميزد می گفتيم دمش طلا بعدش طرف زنگ ميزد می گفت همش حرف مفت بود که زد بعدش دوباره حرف می زد می گفتيم با اين حرفايی که ميزنه اصلا معلوم نيست تا بعد از انتخابات فدراسيون زنده باشه که بخواد مناظره کنه بعدش طرف می گفت همش دروغ ميگه بعد خودش می گفت تو دروغ می گی اينطوری شد که ما به نتيجه رسيديم که اين حضرات يه گندی زدن به فوتبال ما که هيچ کدوم هم نمی خوان قبول کنند .... من فکر کنم فردوسی پور بياد رئيس فدراسيون بشه بهتر باشه

نفیس

سلام ممنون از پيشنهادی که دادی راستش خودمم عاشق حافظ و مولانا هستم ولی خيلی هم می خوندم اما الان زياد وقت ندارم راستی اگه زحمتی نيست می شه ترانه هامو اون دوست شاعرت بخونه و توی وزن به من کمک کنه آخه دوست ندارم کارم ناقص باشه. هر چقدرم نقدش تند باشه من ناراحت نميشم ممنون ممنون ممنون راستی کار خودت قشنگ بود بازم بهم سر بزن