بحث ایجاد اشتغال انقدر تکراری و فرسوده شده است که نقد و بررسی ان خود یک برنامه 5 ساله نیاز دارد
زمانی که هرم سنی جمعیت ایران نمایانگر جوانانی بود که نیمه اول دوران جنگ. مسلسل وار به دنیا امدند و اینده روشن انها تنها و تنها در گرو برنامه ریزی دقیق و چشم انداز واقع بینانه بود. هرگز بانگ هیچ مسئولی بر نیامد که پس از تحصیل برنامه ریزی شده. چه بحرانی گریبانگیر این نسل خواهد شد. هرگز ندای هیچ عالی رتبه ای نیاز های دهه ی بعد از تحصیل این قافله ی شتابان را موشکافی نکرد.
اکنون این معضل همچون غول بی شاخ و دمی است که میتواند باعث طغیان غول های سهمگین و زشت دوران جوانی شود.. غول هایی فراتر از الودگی های اجتماعی و فرهنگی. غول هایی برای نابودی یک نسل. یک فرهنگ
شوربختانه عالیجنابان امروز این مرز و بوم چنان غرق در قدرت هستند که صفحات کنونی دفتر تاریخ ایران را به یک مجله زرد تبدیل کرده اند. صفحاتی پر از حاشیه های قدرت.
اینده هر چه که هست خواهد امد. این معضل هرگز از بین نخواهد رفت. تنها به شکل دیگری بروز خواهد کرد. اشتغال و ازدواج معضل کنونی این نسل است. پس از آن در میانسالی و کهولت. با توجه به نیاز های زمان . در ظرف های گوناگون به شکلی دیگر نمایان خواهد شد.
تنها "تدبیر" است که این کشتی را به ساحل میرساند. و دیگر هیچ...
امسال 3 تا فیلم ایرانی دیدم.
3 سبک مختلف. جدایی نادر از سیمین یک فیلم اوانگارد روشنفکرانه. یه حبه قند یک فیلم اوانگارد نوستالوژی و ورود اقایان ممنوع اوانگارد کمدی-اجتماعی
خدایا ار اینکه در کنار لباس شخصی هایی که ناجوانمردانه کمر به تیرباران سینمای ایران نموده اند . اندک نور امیدی برایمان خلق کرده ای. تورا با تمام وجود عبادت میکنم.
مارا در برهوت سیاستمردان میهن پرست تنها نگذار.
بیست سال پیش در چنین روزی اولین رفیق رو پیدا کردم. یک همکلاسی. سال بعدش توی یک سرویس بودیم. نمیدونم چرا. اما هر وقت به اون شهر میرم. حتما باید از جلوی خونه اونا رد شم. اون رفیق فرشاد آتشی بود
چهارده سال پیش در چنین روزی یه رفیق چپ دست پیدا کردم. 3 سال کنار هم یودیم. برای اولین بار رفت و امد به خونه دوستام رو تجربه کردم. اون رفیق امید شریفی بود
یازده سال پیش در چنین روزی یک رفیق غیر دینی پیدا کردم. هنوز با همیم. کلی حرف زدیم. داریم و خواهیم زد. اون رفیق اسمش پ. ح بود
هفت سال پیش در چنین روزی یه رفیق شعر دوست پیدا کردم. اون شعر میبافت و من نویسندگی. اون عشق میبافت و من سیاست پنبه میکردم. اون رفیق علی مقیمی بود
دو سال پیش یه رفیق پیدا کردم. واسه رسیدن به خدا.....
خیلی سخته که همیشه مثبت جلوی بدی. همیشه به بقیه بگی درست میشه. بگی دنیا 2 روزه و ارزش غم و غصه و ناراحتی رو نداره.بگی تا ته این غصه ها رفتیو جز تلف کردن عمر چیزی ندیدی.اینکه دنیا گل و بلبله و کافیه به چشم بهشت نگریسته شه.خیلی سخته
حالا یکی رو میخوام که بهم بگه 2دنیا 2 روزه. نمیدونم چرا باور نخواهم کرد. باورم هم نمیشه که اینقدر به مردم دروغ گفتم. دنیا 2 روزه اما معیار 2 روز بودنش نامعلومه. اینکه هر چی ناراحتیه توی این 2 روزه. این روز سوم چرا نمیرسه ما بریم پی کارمون. حالا هر جهنم و بهشتی که باشه. مهم اینه که از این یکنواختیه 48 ساعته ( !! ) در بیاییم.
مثبت بودن هم خودش کلی درده. چارلی چاپلین عجب صبری داشته. واقعا ادم مثبت نمایی بود. تمام درد های عالم رو به ادما نشون داد. اما مردم به جای گریه فقط میخندیدند. هیچ کدوم از فیلماش مثبت نیست. همه منفیه
حالا منم باید بازی کنم. بگم الان نزدیک غروب روز دومه. ازش استفاده کن. گیر سختی هاش نباش. اما خودم هنوز اندر خم یک لبخند باشم.
پی نوشت : پستم منفی شد ؟ اشکال نداره. خواستم حالم عوض شه !!!
"صدا میاد؟ " . " صدا قطع شد"" اساد تصویر نداریم" " بچه ها صبر کنید تا اسلاید ها اپلود شه" ( ٣٠ دقیقه از کلاس گذشته و اسلاید همچنان در حال لود شدن میباشد ) "...
اینها جملاتی اشنا در کلاس های دانشگاه من است. دانشگاه ازاد اسلامی واحد الکترونیکی (مجازی ) تهران. به نظرم تاسیس دانشگاه ما با کیفیت اینترنت موجود کشور و تجهیزات ان کمی با عجله بوده است. فرض کنید صدا وسیما شبکه ای راه اندازی کند که تصاویر رو به صورت ٣ بعدی نمایش دهد. ( اینقدر با دانش روز همراه بودن باعث سکته مسولان نشه یه وقت ؟!!!) حال تصور کنید که در هیچ خانه ای تلویزیونی که تصاویر ٣ بعدی را نمایش دهد وجود ندارد. حال خود حدیث مفصل بخوان. دانشگاه من هم چنین وضعیتی دارد. در حالی که سرعت اینترنت کشور در حد سرعت دودندگان دوی ماراتن است. در حالی که طبق دیدگاه مدیران متولی ای تی و اینترنت کشور سرعت بالاتر از ١٢٨ کیلو بایت بر ثانیه واسه داخل خونه جیزه و سرعت بالاتر از ١ مگا بایت در ثانیه یعنی پیشی گرفت از سرعت نور. ما همچنان شاهد همان عباراتی خواهیم بود که در ابتدای مطلب بدان اشاره شد.کلاس هایی که تپش قلب انها بستگی به جریان اینترنت دارد. کاهی با گیر کردن دم یک کوسه یا لنگر یک کشتی در خلیج فارس این جریان نابود میشود. گاهی تظاهرات و ترس از به فنا رفتن امنیت کشور تا چند روز کلا اینترنت به خواب میرود. ما میمانیم و رسیدن به اخر ترم و درس هایی که داده نشده اما پرسیده خواهد شد و....
ایا تاسیس دانشگاه کمی با عجله نبوده است ؟
گاهی اندازه تمام کتاب های دنیا حرف تو کله ات باشه. ام نتونی بنویسیش. گاهی اونقدر چرت و پرت تو مغزته که منتظری منفجر بشه و یه جایی بنویسیشون. اما دریغ از یک ترک. گاهی کلمه ها اونقدر توی مغزت سنگینی میکنند که باسکول های عظیم هم قدرت اندازه گیریشون رو ندارند. سرت رو مجبوری بگیری پائین. سنگینیشون توی نگاهت موج میزنه. گاهی تو هیچ حرفی نداری. اما قلم رو میگیری دستت. انگار جادو شده. یک الف هم نمیتونه بنویسه. هی به خودت وعده میدی ایندفعه دوباره شروع میکنم. اما بازم سیکل وعده های پوچ تکرار میشه. با خودت قهر میکنی. با نوشته هات. با اون مغزت که احساس میکنی باید یه جایی خالیش کنی. هر روز اندازه یه زمین گلف حرف تو کله ات سبز میشه. اما اون حسی که باید پیدا بشه و تخلیه اش کنه بوجود نمیاد. همینجوری میمونه توی کله ات. سنت میره بالا تجربه حرفات بیشتر میشه. پخته میشن. اون وقته که وسعت زمین گلف باعث میشه کله ات بوی قرمه سبزی بده. یهو جوری خالی میشه که نمیتونی جلوشو بگیری که یه چیزی هم تهش بمونه. مغرت بی هدق هر صبح حرف تولبد میکنه. هر شب خالی میشه. اون وقته که دیگه خودتم نمیفهمی چی میگی.
این دقیقا همون چیزیه که من الان دچارش شدم. وقتی طنز مینویسم. خودم هم خنده ام نمیگیره. چه برسه به بقیه. برعکسشم هست. یه طلب جدی مینویسی. خشک ترین ادم هم که میونه یه پوزخند میزنه. اون وقت ذهنت پارادوکسی میشه. نمیفهمی طنز بنویسی یا جدی. طنزت تلخ میشه. و تلخت طنز
٢ سال طول کشید تا بخوام یک مطلب بنویسم.اگه کسی میپرسید چرا نمینویسی. ازش سوال میکردم. سیاسی بنویسم یا طنز. طرف میموند چه جوابی بده. فقط کافی بود یک نفر بهم جواب بده. انگار طلسم رو شکونده. اون وقت بود که اندازه تمام روزنامه های صبح کشور واسه هر روز مطلب مینوشتم. اما همه اینا ارزو بود. دیگه نه میتونم مثل ٢ سال پیش بنویسم و نه میتونم هیچ مطلبی رو مثل ٢ سال پیش بخونم.
حالا بعد از این ٢ سال واسه شروع نتونستم هیچی بگم. همه اون حرف ها قرمه سبزی شده بود.. مجبور شدم از مولانا مدد بگیرم. یک صفحه رو شانسی باز کردم. پست قبلی متولد شد. شعری که رضا یزدانی اسمشو گذاشته شهر دل:
امده ام که سر نهم....
واقعا اومدم. معلوم نیست سبک نوشتنم مثل قبلا هست یا نه. فقط اینو میدونم که نویسنده ٢ سال پیش کافه بلاگ سرش دیگه درد نمیکنه. مثل یک کودک فکر میکنه. دیگه نمیخواد بزرگ بشه. شاید از بهشت دور نشه
امده ام که سر نهم. عشق تو را به سر برم ورتو بگوئیم که نی. نی شکنم. شکر برم
امده ام چو عقل و جان. از همه دیده ها نهان تا سوی جان و دیدگان. مشعله نظر برم
امده ام که ره زنم. بر سر گنج شه زنـــــــــم امده ام که زر برم. زر نبــــــرم خبر برم
گر شکند دل مرا. جان بدهم به دل شکـــــن گر ز سرم کله برد. من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر.من به کجا نظر برم؟ اوست گرفته شهر دل.من به کجا سفر برم؟
انکه ز زخم تیر او. کوه شکاف میکنــــــــــــد پیش گشــــاد تیر او. وای . اگر سپر برم
در هوس خیال او. همچو خیال گشتـــه ام وز سر رشک نام او. نام رخ قمــــــر برم
این غزلم جواب ان باده که داشت پیش من گفت بخور.نمیخوری؟پیش کسی دگر برم
آزادی یک حق است برای تمایز انسان و حیوان. فرهنگ آزادی بیان لازمه پیشرفت یک کشور است. آزادی نماد یکتا پرستی است. حال تفاوتی ندارد برای آن پسوند و پیشوند بگذارند یا تغییر نامش دهند. آزادی بیان. آزادی رفتار. آزادی نگاه. آزادی روح. آزادی انسانیت
اسارت آزادی را افرادی ایجاد میکنند که خود دم از آزادی میزنند. نشان های لیاقت با عنوان مختلف به سینه های افرادی مینشیند که هرگز در فرهنگ لغت ذهنشان کلمه هایی به نام حقوق بشر. حریم خصوصی. آزادی بیان و ... یافت نمیشود.
تاریخ با کنکاش در کلمه آزادی نوشته میشود. پیشرفت دولت ها تنها با اتکا به ارزش نهادن به حقوق افراد ایجاد میشود.خواه مرز این دولت کشوری در غرب باشد. خواه در شرق. خواه توسعه یافته باشد. یا جهان سومی. خواه واتیکان باشد .یا مکه. یا بیت المقدس. و خواه مرز آن به محدوده قاره ها باشد. آزادی طفیلیست که در گهواره مادر خویش ( زمین ) تاریخ را مینگارد. آزادی را تنها کسانی می شناسند که قربانی آن شده اند.
این بازی با نزاع بین فرزندان آدم (ع) شروع شد. نمونه های تکثیر شده آن قرن ها روی کره زمین بوجود آمد. تا اکنون به زمانی برسیم که ادیان گوناگون که باید یک هدف داشته باشند. تنها بقا خود را در فنا شدن دیگری میدانند. در حالی که همه انها برای بیان اینکه " ای انسان حق تو آزادگی در پیشگاه خالق توست" بوجود امدند. ادیان آزادی هرگز طعم آن را نخواهند چشید.
در سالروز بزرگداشت استاد سخن. سعدی شیرازی. برای یافتن چگونگی رسیدن به آزادی تنها بیتی از این شاعر را که بر بلندای سازمان ملل حک شده میتوان نام برد
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
نوروز امسال همانند سال های قبل در اوج بی خانمانی کیف های پول و شرایط اقتصادی جامعه تصمیم گرفتیم به مسافرت برویم. به علت علاقه مفرط جامعه ایران و همچنین خانواده بنده و مهاجرت و فرار کله پوک ها و ... مقصد ما غرب بود. اما نه غرب دنیا بلکه غرب مام میهن.یک هفته کامل در میان جاده ها و شهرهای پیش رو بودیم.به سرعت برق و باد ٢۵٠٠ کیلومترماشین سواری کردیم.گویا مسولان راهنمایی و رانندگی به هیچ وجه با نامگذاری امسال به عنوان اصلاح الگوی مصرف موافق نیستند. زیرا جریمه های پی در پی و مصرف قلم و کاغذ را تا آخرین قطره خون انجام میدادند و به طبع سفر ارزان قیمت ما در هاله ای از تورم قرار گرفت.٣ همیار پلیس نیز در تمامی صحنه ها و در مواقع لزوم خواب بودند و ما همچنان در حال ارشیو کردن این جریمه ها بودیم. واقعا آنها همیار پلیس بودند. به ازای هر وعده غذا جریمه میشدیم. البته با هوشمندی کامل در صدد رفع آن بر آمدیم و سعی کردیم نهار و شام را خود تدارک ببینیم اما دیگر به پایان سفر رسیده بودیم. ناگفته نماند که با وجود همیاران پلیس در مجموع ٩٠هزار تومان به راهنمایی و رانندگی طلبکار گشته ایم. از نکات جالب سفر ما آشنایی با فرهنگ های زیبا و دوست داشتنی غرب بود. مردم دایم الرقص لرستان. لباس های محلی و گشاد کرمانشاه ( در حالی که روی آنها نیز کت پوشیده بودند ) . هوطنان خونسرد و هیچ چیز دان همدان. ایرانی های فرنگ رفته و سیل برده قم ( روزی که قم را سیل برد ما نیز انجا بودیم. خدا را شکر که ظرفیت سیل تکمیل شده بود و ما جا نشدیم )و هنرمندان اصفهان. هر چه به سمت غرب میرفتیم عراقی ها و هر چه به شرق می رفتیم افغان ها و پاکستانی ها همیشه در صحنه حاضر بودند.
ایران بهشتی کوچک است. طبیعت زیبای این مناطق من را که دائمآ در حال سفر در بیابان هستم به وجد آورد.توصیه میکنم اگه ساکن این مناطق نیستید و یا تاکنون به این منطقه از کشورمان مسافرت نکرده اید . دست از شمال گردی بکشید . جنگل که به تنهایی زیبا نیست. از غرب دریاچه کاسپین تا شرق آن یک منظره را خواهید دید. طبیعت باید طبیعی باشد. آثار باستانی که فقط در اصفهان و فارس و کرمان نیست. در غرب ایران کوه ها محافظ و نگه دار آثار باستانی اند.مجسمه هرکول . گنج نامه . طاق بستان . فرهاد تراش و کتیبه های بیستون. هگمتانه.. مناظر دیدنی و گردشگری همچون غار علیصدر . سراب های استثنایی کرمانشاه. غار قوری قلعه. آرامگاه باباطاهر و ابوعلی سینا و . . . رصد کردن تمامی این جاذبه ها در ٧ روز کاری میکند که سفر از دماغ تان در آید ( نقل از محمد علی اینانلو ) . در حالی که تماشای دقیق و غرق شدن در زیبایی های آن به طور حتم بیشتر از ٧ روز زمان می خواهد. در همینجا از سایرآثار باستانی و جذبه های گردشگری که به علت فوت وقت قادر به زیارت آنها نشدم و یا از یادم رفت عذر می خواهم. انشاالله در سفر های بعدی از خجالت تان در خواهم آمد.
اما از همه اینها که بگذریم به یک نکته همیشگی باید اشاره کرد و آن عدم مدیریت در سازمان گردشگری است. این مدیریت غیر اصولی در طول سفر کلافه مان کرد. به عنوان مثال فقط در طاق بستان گروه راهنما به وظیفه خود عمل کرد و به شرح آثار باستانی پرداخت. در دیگر مکان ها تنها شما بودید و راز های سر به مهر این آثار باستانی و نا گفته های فراوان. ٨٠ هزار تومان فقط ورودی غار علیصدر شد. در حالی که راهنما های آن در حال بازی با موبایل خود بودند. در اصفهان تنها موفق به دیدار از سی و سه پل شدم که روی یک جاده خاکی ساخته شده بود. و این یعنی زاینده رود به فنا رفت.جالب اینجاست که بعد از اتمام عید به گفته یکی از دوستان سد را فعال کرده اند و زاینده رود معنا یافت. اما چرا در آن ایام گه گردشگر فراوان به تماشا مینشیند باید سی وسه پل اینگونه باشد ؟
نتیجه چشمگیر تیم ملی ایران و برف های بهاری همدان. بازارچه کالاهای درگوشی و... بماند برای قسمت دوم این سفر نامه ارزان قیمت 600 هزار تومانی ...
این از شانس من است که زمانی دانشجو هستم که درهای نقد سیاسی در دانشگاه و جنبش دانشجویی بسته است.این از شانس من است که هنگامی دانشجوام که دولتی روی کار است که اگر به تمام قشرهای جامعه توجه دارد. هیچ نیم نگاهی هم به دانشگاه و موجودات داخل آن ندارد.دولت مردان نهم انقلاب به خوبی آگاهی و ذهن متفکر دانشجو را می دانند و برای همین همیشه به سرعت از کنار آن می گذرند. تا این قشر جامعه واکنشی به عملکرد آنها نداشته باشد. ۴ سال گذشت. اما دریغ از یک نگاه انتقادی دانشجویان این دوره. سیاست در قاموس ذهن دانشجویان این دوره همان قدر اهمیت دارد که برای یک روستایی فاقد درک سیاسی !!.
دولت نهم به نقاد بودن و شور نقد کردن در دانشجو آگاه بود و در این ۴ سال هرگز نگذاشت حادثه و یا بحرانی توسط پرقدرت ترین قشر انقلاب ساز ایجاد شود. محیط دانشگاه به راحتی بر وفق مراد دولتمردان کنترل شد. منحل کردن تشکل های دانشجویی بزرگترین دست آورد این سیاسی بازی ها بود. چه بسا اگر قرار بود عملکرد این دولت در دانشگاه بررسی شود هرگز ادامه قدرت برای آن به این راحتی مقدور نبود.دولتی که هرگز بوسیله دانشگاه روی کار نیامد. پس برای سال آینده نیزنمی تواند به کمک آنها خوشبین باشد.
هر چه که در زمان آقای خاتمی دانشگاه بستر بحران سازی آن دولت بود و گاهی مشکلات بسیار بزرگی را ایجاد می کرد اما همان دولت می تواند برای سال آینده توسط دانشجویان دوباره پا بگیرد. چیزی که آقای احمدی نژاد نه تنها در سال آینده بلکه در زمانهای دیگر نیز نمی تواند به رای دانشجویان اعتماد داشته و روی آن حساب باز کند. زیرا دانشجویان این دوره فقط خفقان و محدودیت در بیان نظر خود و سکوت و سکون را شاهد بودند. در تمام انقلاب های دنیا دانشگاه جایگاه مهمی برای تغیر و تحول بوده است و این نشان از قدرت و موثر بودن دانشگاه است. قدرتی که هرگز از بین نخواهد رفت. چه بسا ممکن است مدت زمانی را به آرامی بگذراند اما پس از آن دوباره کانون تحولات یک جامعه خواهد شد. زیرا یک جوان چون برای خود آینده ای را در نظر دارد. هر چقدر هم نسبت به سیاست بی انگیزه باشد اما روزی از این خاموش بودن و احساس پوچی زده خواهد شد و نسبت به عملکرد دولتمردان واکنش نشان خواهد داد.چون نسبت به آینده خود احساس مسولیت خواهد کرد و نمی خواهد که در زمان میانسالی شاهد عقب ماندگی و فساد در جامعه خود باشد.
دانشجو همیشه خواهان تحول است. دانشجو همیشه به ناهنجاری های جامعه خود معترض است. دانشجو اصلاح طلب است. ١۶ آذر یک بهانه برای اعلام موجودیت است . گیرم چند سالی را ساکت باشد اما پس از آن اگر اوضاع جامعه را به صلاح آینده نداند چنان صدای اعتراض و تحول خواهی خود را بلند خواهد کرد که هیچ دولتی قادر به تحمل آن نخواهد بود.
جناب آقای احمدی نژاد !! صدای مردم بوسیله دانشگاه بلند می شود. اگر بی توجهی شما به این قشر همچنان ادامه داشته باشد. در آینده شعله های بحران آن دامن خود شما را خواهد گرفت. بهتر است این بغض فرو خفته را طولانی تر نکنید. خود زمانی دانشجو بوده اید . این دوران را دیده و حس کرده اید . میدانید که برای فریب . گذر. همراهی و یا شادمانی با مردم هیچ سنگری بهتر از دانشگاه وجود ندارد. آن همه اشتباه در زمینه های اقتصادی و فرهنگی در این ۴ سال به کنار ! این اشتباه یعنی دست کم گرفتن دانشگاه غیر قابل جبران است .آقای خاتمی اگر اکنون محبوب است . اگر اکنون شانس رای دوباره دارد به علت توجه و همگام بودنش با دانشگاه بوده و است. کسانی که در آن ٨ سال در دانشگاه بودند اکنون بزرگترین جامعه آگاه و جریان ساز را تشکیل میدهند.. اگر کسی که در آن دوران دانشجو بوده را در یک خانواده ۵ نفره بنگریم. بیانگر آن است که سال آینده می تواند ۴ رای دیگر را نیز با خود همراه کند. این هم از جنبه تبلیغاتی و قدرت دانشجو !!.
باور کن هر آنچه برای جامعه انجام دهید به علت مجتمع نبودن و درک دیر هنگام قابل مقایسه با همراهی و دیده شدن در یک جمع فرهیخته دانشگاهی نیست. چنانکه اگر عملکرد صحیح داشته باشید توسط همین جمع دانشگاهی می تواند در کل جامعه تبلیغ شود .اگر عملکرد شما غلط باشد که وای به حالتان !! زیرا انتقام در نزد ایرانیان با همه جای دنیا تفاوت دارد. پس این قدرت را فراموش نکن .١۶ آذر همیشه زنده می ماند.
مطالب قدیمی تر »
